چاپ        ارسال به دوست

گزارشی از تورهايي كه جيب مردم را تور مي كنند؟

چند می گیری بریم سفر؟  تیغ تیز هزینه ها و دلال ها زیر گلوی مسافران نوروزی

مریم یارقلی _هنوز بهمن تمام نشده است كه تبلیغات اس ام اسی، صدا و سیما، سایت ها، روزنامه ها و...خبر از صدای پای بهار می دهند از آن دست صداهایی كه خیلی صدادار است و بیشتر جیب شما را به صدا در می آورد؛ هزاران هزار تبلیغ عجیب و غریب كه به شما پیشنهاد می دهند رویایی ترین عید خود را در كنار سواحل مدیترانه بگذرانید یا نه اصلا بیایید بروید همین بندر عباس خودمان تا بوی دریا توی سرتان بپیچد و...خلاصه كه با قیمت های وسوسه كننده شما را به هوس می اندازند كه اگر تا به حال نوروز فقط كنار دریا و مشهد را تجربه كرده بودید حالا به لطف این خیرخواهی مدرنیسم! سری به كیش و آنتالیا و دوبی و ...بزنید؛ بالاخره آن ها هم دل دارند و باید یك لقمه نان ببرند برای خانواده شان...باهم دوری زده ایم در بازار داغ سیر و سفر شب عید كه معلوم نیست چرا این قدر حرص و طمع مردم ما را زیاد كرده!

روایت اول: تور خارجی با وجود كسادی هنوز طرفدار دارد!

اصولا تورهای خارجی مال از ما بهتران است آنهایی كه یا سودای شنیدن صدای خانم ایكس و آقای ایگرگ را در آن سوی آبها در سر دارند و یا آن قدر پولدار هستند كه می خواهند تعطیلات طولانی عید نوروز را در كشوری اروپایی و یا آسیایی سر كنند؛ ما كه بخیل نیستیم؛ اصلا همه سال بروند خارج، فقط لطفا هر جا می نشینند نگویند وضعیت خرابه و اقتصاد مملكت روی هواست، به فرض كه وضعیت اقتصادی كشور ما در سال 90 شبیه به فاجعه بود ولی بالاخره اگر وضعیت بد بود، این همه تور خارجی برای چه در گوشه و كنار شهر سبز می شود؟!

بگذریم! آنهایی كه در آژانس های مسافرتی مسئول رسیدگی به تورهای خارجی هستند معمولا كلاس كاری شان هم بالاتر است و هم مودب ترند؛ حداقل این را از نوع حرف زدنشان

می خواهند به مشتری آن طرف خط منتقل كنند؛ بالاخره بلیت اردبیل نهایت رفت و برگشت 200 هزار تومان می شود و بلیت دوبی حداقل 700هزار تومان.

می گویم: خانم تور دوبی

می خواهم برای روزهای اول سال. نفس عمیقی می كشد و انگار از صبح خیلی ها را با همین جملات جواب داده، می گوید: «عزیزم خیلی زمان شلوغی است چون چند كنسرت قرار است برگزار شود. وضعیت بلیت افتضاح است اما اگر مصر هستی كه بروی و قیمت هم برایت مهم نیست، می توانم روی هتل 2 ستاره با صبحانه یك میلیون و نیم برایت ببندم.»

هنوز در حال صحبت است كه با تشكر گوشی را قطع می كنم. حتی رویم نمی شود كه اعتراض كنم و بگویم مسئولان محترم دائما در بوق و كرنا می كنند كه افزایش قیمت تور نداشته ایم و مردم بروند شكایت كنند اما اینجا ظاهرا ضربدر 6 یا 7 می شود! پرانتز باز: كلا دور شكایت و تلفن زدن به بازرسی و احساس «حقشو می ذارم كف دستش و مگه مملكت صاحب نداره و...»را از سرتان بیرون كنید. پرانتز بسته!

همین قیمت های نجومی را در مورد سایر شهرهای اروپایی و آسیایی می شود یافت: مثلا تور گردشگری یك هفته به مقصد استانبول اقامت در هتل

3 ستاره با صبحانه و ترانسفر می شود بین یك میلیون و

500 هزار تا دو میلیون تومان! مالزی هم كه همیشه مشتریان پرو پا قرص خودش آن هم از نوع ایرانی را دارد در ایام نوروز از دو میلیون تومان به بالا قیمت دارد.

دو شب سانیا، دوشب تنریف، یك شب ژنو، دوشب سائوپالو، چهار شب كیپ تاون، چهار شب آبشار ایگواسو، دو شب ژوهانسبورگ، یك شب شانگهای، دو شب مونترال، سه شب مالاگا و ده ها اسم شهر و كشور در آسیا، افریقا و اروپا و آمریكا كه ممكن است تا به الان هیچ كدام از آنها را نشنیده و یا ندانید در كجای نقشه جغرافیایی جای دارند در ایام نوروز پذیرای آنهایی هستند كه می خواهند عید نوروز به یادماندنی تری(!) را تجربه كنند.

اما با این وجود ظاهرا بازار تورهای خارجی امسال چندان پررونق نیست شاید یكی از دلایل مهم اش گران شدن قیمت ارز (كه به دلیل نوسان لحظه ای از ارائه قیمت در صفحه معذوریم!) باشد. خصوصا اینكه برخی از آژانس های مسافرتی تورهایشان را با یورو و دلار قیمت می دهند اما با این وجود هنوز این تورهای گران و گزاف نفس می كشند و ایرانی های عاشق سفر را برای كسب تجربه ای نو و سفری متمایز! راهی آن طرف آب می كنند... آن طرفی كه واقعا خیلی اوقات بیشتر یك رو كم كنی فامیلی یا عرض اندام درآمدی پیش دیگران است، نه لذت یك مسافرت و تجربه نو.

روایت دوم: تیغ تیزآژانس ها زیر گلوی مسافران داخلی

یك روز وسط هفته اوایل اسفند می رویم یكی از این آژانس های مسافرتی كه تور و بلیت و ویزا و این چیزها دارد. سر خانم ها خیلی شلوغ است. می پرسم بلیت قطار می خواهیم برای مشهد. می گوید: ما كلا قطار كار نمی كنیم فقط ایرلاین! هست آن هم فقط با تور می خواهید؟ می گویم: خب برای دونفر مشهد 3 روزه چقدر می شود؟ ابروهایش را بالا می اندازد و تند تند می گوید: روی هتل 4 ستاره با سونا و جكوزی و استقبال فرودگاهی و چه و چه و چه می شود نفری 450 هزار تومان. می گویم: دو روز زیارت می خواهیم برویم سونا و جكوزی دیگر چیست؟!

بی خیال می شویم و باز آژانس ها را بالا و پایین می كنیم و آخر رو می آوریم به صفحات آگهی كه این روزها صفحات ویژه ای برای سفرهای نوروزی دارند آن هم با تبلیغات عجیب و غریب: «بهترین را از ما بخواهید! قشم و مشهد تخصص ماست! جست و جو كافی است. بهترین كیفیت كمترین قیمت و...» آگهی ها را بالاو پایین می كنیم این بار شرق تهران را می گیریم. آقای خوش برخوردی گوشی را برمی دارد و می گوید: ما كلا بلیت هایمان را روی تور می بندیم اینجوری به صرفه تر است(البته منظوراز به صرفه به نفع خودش است).

بعد هم حوالی شمال تهران زنگ می زنیم و بازهم خانم جوانی با صدایی كش دار و ریتمیك جواب تلفن می دهد. هنوز درخواست بلیت قطار تمام نشده كه وصل می شویم به یك نفر دیگر. این بار مسئول مربوطه می گوید: »خانم دیر اقدام كردید باید چند هفته پیش اسم می نوشتید و در نوبت می ماندید تا روزی كه سیستم باز شد اگر در اولویت بودید بلیت می خریدید. اما پیشنهاد می كنم این راه را انتخاب نكنید چون تجربه نشان داده جز 5 نفر اول هر لیست كسی نمی تواند بلیت همان تاریخی را كه می خواهد بگیرد. پیشنهاد ما تور است.» باز از قیمتش می پرسیم و می گوید: روی هتل 3 ستاره، با صبحانه، ناهار و شام با قطار درجه یك می توانم شبی 250 به شما بدهم...

این داستان ادامه پیدا می كند تا تمام صفحات آگهی با خودكار خط خطی و سیاه می شود. ظاهرا هیچ بلیتی پیدا نمی شود و آژانس ها هم بلیت تك نمی فروشند. با خودمان می گوییم قربان امام هشتم ظاهرا با این پول ها دیگر نمی شود حج فقرا هم رفت!

البته این داستان با كمی تفاوت در مورد شهرهای دیگر ایران هم صدق می كند. بندرعباس می خواهی بروی حداقل 350 هزار تومان، شمال می خواهی بروی حداقل 250 هزار تومان. شیراز می خواهی بروی آن هم برای 4 روز می شود 600 هزار تومان! آن وقت می گویند چرا مردم با ماشین هایشان مسافرت می كنند!

روایت سوم: سفر با وسیله شخصی و شب خوابی در چادر

آنهایی كه عزمشان را جزم كرده اند كه حتما در عید نوروز راهی سفر نوروزی شوند یا به صورت فردی یا با دوستان و آشنایان و خانواده برنامه ریزی می كنند و با یك نقشه ایران و چادر و كیسه خواب می روند در دل جاده ها. اما این نوع سفر كردن هم خرج هایی از جنس خودش را دارد كه مهم ترین آنها هزینه بنزین است. از این رو برخی ها از چند ماه قبل از عید بر خود فشار می آورند و هر چه بنزین دارند ذخیره می كنند تا اگر راهی سفر شدند بخشی از مشكلات سفر از شانه شان كم شود و بنزین 400 تومانی به اندازه كافی داشته باشند.

البته این نوع سفر كردن اراده قوی می خواهد و تن دادن به هر شرایطی به شلوغی و سردرگمی، به نبود حمام و توالت بهداشتی، خوردن غذاهای بین راهی و... البته باز هم هزینه ها آن قدر بالاست كه باید آدم اقتصادی و مقصدی باشید كه بتوانید سر و ته سفر را با 500 هزار تومان هم بیاورید كه این تقریبا از محالات است!

حال تصور كنید یك خانواده 5 نفره كه پدر خانواده كارمند است و با هزار مشكل ریز و درشت شب عیدی از قبیل خرید شب عید و خوشحال كردن دل بچه بزرگ و عیدی دادن به ته تغاری و... چطور می تواند حساب و كتابش را جمع و جور كند برای اینكه بتواند تا همین چالوس خودمان یك مسافرت دو روزه با اهل و عیال برود؟ ای كاش این تب همرنگ جماعت شدن از بین ما رخت بر می بست و این قدر همه خودمان را به دردسر نمی انداختیم كه شب عید «سبزی پلو با ماهی» روز عید: مسافرت دسته جمعی و قبل از عید: خرید كامل همه چیز! واقعا اگر اینها اتفاق نیفتد و در زمان دیگری و نه یكدفعه ای در یك ماه اتفاق نیفتد، زمین به آسمان می رود و یا همه روزه های

چندین ساله مان باطل می شود!؟

روایت آخر: پارك سر كوچه فراموش نشود

پدر بزرگ خدا بیامرزم معتقد بود عید آن هم از نوع نوروزش زمان خوبی برای سفر و گشت و گذار داخلی و خارجی نیست. می گفت: عید نوروز می شود آدم باید بماند در خانه، تا میهمان كه برای تبریك عید می آید پشت در نماند شگون ندارد. بعضی وقت ها هم استدلالش این بود ایام عید جاده شلوغ است، پلیس زیاد است، هتل ها كثیف است، آرامش نیست، سر آدم كلاه می گذارند و... به خاطر همین ترجیح می داد در منزل بماند و لذت كامل را ببرد از شهر خالی از سكنه و گه گاهی هم به پارك سر كوچه سر بزند و لذت ببرد از هوای بهاری. البته بماند كه بنده خدا خبر نداشت روزی آجیل و میوه شب عید و هزینه شام میهمان آن قدر گران می شود كه آدم ترجیح می دهد عطای

دید و بازدید عید نوروز را به لقایش ببخشد و با یك چادر و پای پیاده بزند به جاده...ای كاش ما یادمان می ماند كه در این دنیا مسافریم و مسافرت اصلی ما همین زندگی چند ساله است؛ ای كاش این قدر كه فكر سفر نوروز بودیم كمی هم به سفر آن دنیا فكر می كردیم و شاید با این فكر كردن دیگر این دختركان معصوم سرچهارراه و آن زن بچه به دوش پشت چراغ با اسفنددان خاموش شده اش و آن پیرمرد فال فروش كنار خیابان كم وكمتر می شدند و دیگر روزی می رسید كه آنها را نمی دیدیم. می گویند جهانگردی را آدرس دادند تا پارسای معروفی را زیارت كند. به او كه رسید با كمال تعجب دید كه زاهد در اتاقی ساده زندگی می كند. اتاق پر از كتاب بود و غیر از آن فقط میز و نیمكت دیده می شد .

جهانگرد پرسید: لوازم منزلتان كجاست؟

زاهد گفت: مال تو كجاست؟

جهانگرد گفت: من اینجا مسافرم.

زاهد گفت: من هم همین طور!

بعدالتحریر

نسل عزیز ما سالهاست در كنار همه جنجال هایش، نوروز را فرصتی استثنایی برای آشتی و آشیانه كردن در حریم شهدا و سرزمین مقدس تنفس ملائك در جنوب و غرب ایران در عصر طلایی مقاومت و ایثار می داند و غبارروبی دل و ذهن و خاطر خسته اش را در خنكای خاك و خاطره جبهه های عشق و ایمان جست وجو می كند. این همان سفری است كه اگر برخی كج سلیقگی های آدم های به اصطلاح مسئول و نهادهای خیلی مسئول ترش را فاكتور بگیریم، طعم مسافر این كره خاكی را در كام ما می چشاند. مسافران مهتاب و راهیان سرزمین آفتاب، التماس دعا!

 کیهان

18


دوشنبه ١٧ مهر ١٣٩١    /    عدد : ٣٠٢٣٨    /    تعداد نمایش : ٩٧٠


برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج




دسته‌بندی اخبار داخلی

دسته بندی مطالب

اشتراک در خبرنامه پیام آنلاین

با عضویت در خبرنامه پیام آنلاین از آخرین مطالب بلاگ و رویدادهای مهم دنیا با خبر شوید