يکشنبه ٣١ شهريور ١٣٩٨ |
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
69
 
خواهر كوچك شهيد محمد صفايي‌: نمي‌دونم من لياقت دارم كه خواهر چنين شهيدي باشم يا نه. وقتي ناصر شهيد شد من 11 سال داشتم و خيلي دوستش داشتم. ناصر بسيار جذبه داشت و بسيار دوست‌داشتني بود. عكس‌هايي كه توي جهاد مينداخت با تيپي كه تو خونه و كوچه داشت بسيار متفاوت بود و بسيار خوش تيپ و با وقار بوده ولي توي جهاد ساده و بسيار خاكي بود و از كارهايي كه مي‌كرد براي هيچكس تعريف نمي‌كرد. من مدرسه بودم كه خبر شهادت ايشون رو دادن و هيچكس به من نگفته بود. وقتي اومدم ديدم در حياط بازه و هيچكس نيست. همه رفتن بهشت زهرا و يكي يكي اومدن و من اونجا فهميدم و با همه دعوا كردم كه چرا دنبال من به مدرسه نيومدن و من و نبردين. نامه‌ايي هم كه ناصر نوشت. يكروز منو صبح زود بيدار كرد و بهم گفت اين نامه رو بگير و من كه رسيدم سر فلكه ميديش به آقا ،زودتر نمي‌دي. و من به خاطر حسابي كه مي‌بردم شروع به شمارش كردم كه الان مي‌رسه به فلكه. بعداً‌ پدرمو صدا كردم و گفتم آقا، ناصر كه مي‌رفت گفت اين نامه رو بدم به شما. حق باز كردن نداشتم. اما آقام بسيار بامن دعوا كرد كه چرا همون موقع نامه رو بهم ندادي. نمي‌دونم وصيت‌نامه بود يا چيز ديگه‌اي. من خودم وقتي مشكلي دارم به بهشت زهرا مي‌رم و سر خاك ناصر حرف مي‌زنم،‌ دعا مي‌خونم و حاجتمو مي‌گيرم از همين شهدا.

/i
    اخبار گنجینه   یادداشت   گفتگو   نوشته های شما

    بیسیم چی   زخم های متبرک   مخابرات و جبهه ها   یاد یاران

 

بازديدکنندگان اين صفحه: 207182    |    بازديدکنندگان امروز : 254     |    کل بازديدکنندگان :  2577853    |    بازديدکنندگان آنلاين :  6    |    زمان بارگزاري صفحه :  0.25 ثانیه

كلیه حقوق مادی و معنوی این سامانه متعلق به مخابرات منطقه تهران می باشد