يکشنبه ٣١ شهريور ١٣٩٨ |
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
82
 
شهيد معزز در کلام همرزمان و همکاران حسن عبدالکريمي : در هر كشوري كه رفته بود مقام اول، دومي كسب كرده بود. جوري كه ما بهش مي‌گفتم همچنين جاهايي رو رفتي و اون حكمشو نشون مي‌داد. در ورزش دو هم شركت مي‌كرد در سطح تهران يا كشوري مقام اول گرفته بود. و بيشتر رفته بود در گلبال. مي‌گفت براي من اين مهمه كه پرچم كشورمو بالا ببره. علي رضايي: مي‌خوام قياس كنيم ورزشكاران الان رو با اين وضعيت مالي. اما اين مرد بزرگوار با اين وضعيت جسمي،‌ قهرمان باشه واما نون نداشته باشه بخوره. خلعت : ايشون شبيه شهيد رفيع‌نيا مبلغي رو پيش تعاوني مسكن گذاشته بود كه از مبلغش خبر ندارم كه منتها به ايشون هم خونه اي تعلق نگرفت بعد از خود ايشون حاج‌آقا صحرايي دنبال كار ايشون رو گرفتن. با مقداري پول كه از تعاوني مسكن گرفتن تونستن آپارتمان مختصري براي بچه‌هاش خريداري شد و با حقوق بازنشستگي ايشون. و من مي‌گفتم كاش اين آپارتمان مختصر و 40 متري را هم ايشون به چشم مي‌ديد. به هر صورت بچه‌هاش اونجا مستقر هستند. اكبر حسين صنعتي: عروسي ايشون در خونه بود بعد انداختن در تالار و جزئي بود. بچه‌هاي محل و همكارا بودن انداخته بود در رستوران كوچكي در قلعه مرغي. حسن عبدالكريمي : يك روز در اداره نشسته بوديم و صحبت مي‌كرديم. اسم برادر خودم كه شهيد شد حسن بود. و مي‌پرسيد كه ايشون از خودت بزرگتر بوده يا كوچكتر،‌ و من گفتم بزرگتر. گفت يادي مي‌شه ازش، گفتم: آره، نه تنها برادرم بود بلكه خاطره‌هايي زيادي با هم داريم. گفت يعني اگر من هم برم جبهه يادي از من مي‌شه؟‌ گفتم آره يادي از تو هم مي‌شه. خود اينها اينقدر بزرگي دارن كه ازشون ياد مي‌شه. شادي روح شهدا و امام بزرگوار صلوات

/i
    اخبار گنجینه   یادداشت   گفتگو   نوشته های شما

    بیسیم چی   زخم های متبرک   مخابرات و جبهه ها   یاد یاران

 

بازديدکنندگان اين صفحه: 207186    |    بازديدکنندگان امروز : 262     |    کل بازديدکنندگان :  2577861    |    بازديدکنندگان آنلاين :  10    |    زمان بارگزاري صفحه :  0.34 ثانیه

كلیه حقوق مادی و معنوی این سامانه متعلق به مخابرات منطقه تهران می باشد