يکشنبه ٣١ شهريور ١٣٩٨ |
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
1
 

درمورد لحظه برخورد موشك و حوادثي كه ديديد برايمان بگوييد.

خواهر شهيد:‌

مركز اصابت موشك دقيقاً  منزل خواهرم بود؛‌ وقتي كه صحنه را ديديم اصلاً  باورمان نمي‌شد،‌ پدر و مادرم بعد از شهادت پروانه انگار 30 سال پيرتر شدند چون واقعاً  داغ سنگيني بود. صبح روز بعد من به پشت‌بام رفتم،‌ انگار شبيه عاشورا بود همه چيز، خرابي‌ها و ... مردم بقدري ترسيده بودند كه به شهرستان‌هاي اطراف تهران رفتند و فقط براي مراسم سوم و هفتم و... مي‌آمدند و بلافاصله تهران را ترك مي‌كردند چون همان شب 3 بار موشك زدند به فواصل زماني مختلف گويا هدفشان انهدام پادگان جي بود.

خواهر شهيد پروانه ابراهيم زاده :‌

-       پروانه دختر مهربان و با معرفتي بود و اخلاق خيلي خوبي داشت،"‌ هرچي از خوبي‌هاش بگم،‌ كمه"

-    مسير دبيرستان طوري بود كه با هم برمي‌گشتيم او مرتب از اتفاقات كلاس درس و دوستانش تعريف مي‌كرد... تا زمانيكه من ازدواج كرده و به شيراز رفتم و ديگر خبري از او نداشتم و پس از مدتي فهميدم كه ديپلم گرفته و به استخدام مخابرات درآمده است، يعني سال 59. در زمان موشك‌باران مرتب با او در تماس بودم و جوياي حالش مي‌شدم، يكي از بچه‌هاي محله به خواستگاري پروانه آمد در حاليكه ايشان تصميم به ازدواج نداشتند ولي آقا رحيم(همسر پروانه) آنقدر رفت و آمد كرد تا توانست رضايت مادرم را كسب كند و در همان محله بريانك زندگي خودش را شروع كرد.

زمانيكه موشك به منزل خواهرم اصابت كرد او فرزندي 18 يا 20 ماهه داشت و فرزند دومش جنيني 8 ماهه بود يعني اواخر اسفند ماه سال 66،  يادم هست كه 10 دقيقه به ساعت 10 شب بود كه پروانه به همراه شوهر و فرزندان و برادر شوهرش در آن حمله موشكي به مقام شهادت نائل شد و همگي در قطعه 40 بهشت زهرا دفن شدند.

از خصوصيات  اخلاقي خواهرتان برايمان بگوييد:

من آموزگار بودم و در مدتي كه در تهران تدريس مي‌كردم پروانه به من پيشنهاد كرد كه شيفت بعدازظهر را انتخاب كن چون بعدازظهر من از سركار مي آيم و فرزندانت را نگهداري مي‌كنم تا از مدرسه برگردي. 

و همين‌طور شد و او هرروز اين كار را انجام مي‌داد، آنچنان مهربان بود كه حتي به خانواده شوهرش نيز در امور خانه‌داري و آشپزي هم كمك مي‌كرد؛‌ خلاصه بگويم عاشقانه مي‌زيست و اميدوار. 

چه شد كه شغل اپراتوري مخابرات را برگزيد؟‌ و چندسال مشغول به كار بود؟

قبل از آنكه استخدام مخابرات شود، حسابدار فروشگاه شركت نفت بود اما نمي‌دانم چطور شد كه به اپراتوري در قسمت 118 علاقمند شد.  از سال 59 تا اواخر 66.


/i
    اخبار گنجینه   یادداشت   گفتگو   نوشته های شما

    بیسیم چی   زخم های متبرک   مخابرات و جبهه ها   یاد یاران

 

بازديدکنندگان اين صفحه: 207190    |    بازديدکنندگان امروز : 275     |    کل بازديدکنندگان :  2577874    |    بازديدکنندگان آنلاين :  12    |    زمان بارگزاري صفحه :  0.33 ثانیه

كلیه حقوق مادی و معنوی این سامانه متعلق به مخابرات منطقه تهران می باشد