پنج شنبه ٠٢ آبان ١٣٩٨ |
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
41
 

دوست شهيد:

موقعي كه استقبال از آزادگان بود ما هم همقدم شديم، آقاي صابريان امير رو گذاشت رو دوشش آورد بالا تو اتاق ايزوله كه بود اصرار داشت من و يك آقايي به اسم حسين عربي نريم سراغش.  گفتيم مگه از ما دلخوري؟ گفت: نه،‌ شما 2 تا رو كه مي‌بينم ياده جكاي خنده‌دارتون مي‌افتم سينه‌ام درد مي‌گيره و من كمتر سراغش مي‌رفتم و اگرم مي‌رفتم تو حياط بيمارستان مي‌ايستادم تا اذيت نشه. 


/i
    اخبار گنجینه   یادداشت   گفتگو   نوشته های شما

    بیسیم چی   زخم های متبرک   مخابرات و جبهه ها   یاد یاران

 

بازديدکنندگان اين صفحه: 208740    |    بازديدکنندگان امروز : 73     |    کل بازديدکنندگان :  2592378    |    بازديدکنندگان آنلاين :  1    |    زمان بارگزاري صفحه :  0.38 ثانیه

كلیه حقوق مادی و معنوی این سامانه متعلق به مخابرات منطقه تهران می باشد