پنج شنبه ٠٢ آبان ١٣٩٨ |
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
98
 

آقاي هدايتي) با جناق شهيد(

آقا داوود متأهل بود كه پدرش به رحمت خدا رفت،  او علاوه بر خانواده خودش مسئووليت خانواده پدري‌اش را هم بر عهده داشت با اين حال كه خودش جانباز شيميايي بود.

مردي بسيار شريف و بي‌ادعا بود،  اكثر اقوام و دوستان نمي‌دانستند كه جانباز است،  هميشه مي‌گفت از اينكه تاول‌هاي بدنم پيراهنم را خوني مي‌كند و همسرم مرتب آن را مي‌شويد بسيار شرمنده‌ام،‌ اميدوارم مرا حلال كند.  من 10 تا قبر در قطعه 66 بهشت‌زهرا خريده بودم،  از اينكه براي او قبري نگرفته بودم ناراحت بود و مي‌گفت چرا براي من نخريدي؟  بعدها كه فهميد شيميايي بودنش او را به مرگ سرخ مي‌كشاند،  خوشحال بود و مي‌گفت:  «خدا را شكر اگر بميرم همسايه شهدا ميشوم»!

او ارادت خاصي به اهل بيت داشت و تكيه كلامش «يا اباالفضل» بود،‌ خودش هم قد رشيدي داشت.  آنچان عشق به امام حسين (ع) داشت كه حتي مجالس و مراسم ختم او هم با ايام محرم مصادف شد، الان هم كه شما درباره او برنامه تهيه مي‌كنيد دقيقاً‌ روز اول محرم‌الحرام است!

حال ببينيد چقدر توفيق مي‌خواهد كه اين افتخار نصيب شخص بشود.

فريدون حسن‌زاده باجناق ديگر شهيد: 

آقا داوود انسان خوش اخلاقي بود،  تمام فاميل به اين قضيه شهادت مي‌دهند، از خدمت به مردم لذّت مي‌برد و شعارش هميشه اين جمله بود. «جانم فداي رهبر».

حدود 23 سال ايشان را مي‌شناختم ولي باور بفرماييد كه تا 2 سال قبل از شهادتش نمي‌دانستم كه جانباز است. 

چطور شد كه شما متوجه جانبازي او شديد؟

يك بار به اتفاق اهل و عيال رفتيم انزلي، روي قايق‌ها در مرداب انزلي سوار شده بوديم،‌ آقا داود به بعضي جاها نگاه عميقي مي‌انداخت،‌ يكدفعه گفت:‌ «چقدر شبيه جزيره مجنون است»!‌ آنجا بود كه من پرسيدم:  مگر شما هم آنجا بوديد؟ به آرامي گفت: «بله».


/i
    اخبار گنجینه   یادداشت   گفتگو   نوشته های شما

    بیسیم چی   زخم های متبرک   مخابرات و جبهه ها   یاد یاران

 

بازديدکنندگان اين صفحه: 208764    |    بازديدکنندگان امروز : 146     |    کل بازديدکنندگان :  2592451    |    بازديدکنندگان آنلاين :  1    |    زمان بارگزاري صفحه :  0.35 ثانیه

كلیه حقوق مادی و معنوی این سامانه متعلق به مخابرات منطقه تهران می باشد