پنج شنبه ٠٢ آبان ١٣٩٨ |
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
98
 

شهيد داود شجاعي

آقاي رمضان يا همكار شهيد:

شهيد شجاعي در 21 آبان 1340 در تهران چشم به جهان گشود و در سال 62 وارد شركت مخابرات شد و در شبكه انتقال مشغول به كار شد، او داراي طبعي بلند بود،‌ فردي بي‌ادعا و صبور بود،  از سال 62 تا 65 بصورت داوطلبانه در جبهه‌ها بعنوان مددكار حضور داشت،در چند سال آخر عمرش هميشه از تنگي نفس رنج مي‌برد ولي هيچ‌گاه شكايتي نداشت. 

مصطفي مزيناني( همكار شهيد):‌

من چند سالي با ايشان همكار بودم،‌ خاطرات بسياري با او دارم ولي روز آخر را هرگز فراموش نمي‌كنم. حدود ساعت 10 صبح بود كه حالش خراب شد گفت:  مي‌روم بيرون از ساختمان مي‌ايستم بلكه يك مقدار حالم بهتر شود، ما به اتفاق همكاران به او اصرار كرديم كه بگذار برويم پيش دكتر ولي چون منتظر پيمانكار بود و به تعهدات كاري بسيار پاي‌بند بود،‌ قبول نكرد.

خلاصه با مرحوم داود آقايي مشورت كردم كه چه كنيم؟ او گفت بهتر است به بهانه خريد شكلات از عمده فروشي محله آقاي شجاعي او را به منزلش ببريم تا استراحت كند. بالاخره راضي شد كه با ما براي خريد بيايد، بعد از اينكه خريد كرديم گفتيم:‌ «خب آقا داود اينجا نزديك خانه شماست پس بهتر است شما برويد منزل و امروز را استراحت كنيد» بازهم قبول نمي‌كرد تا اينكه به زور فرستاديمش منزل،‌ چند ساعت بعد تماس گرفتيم كه جوياي حالش شويم و فهميديم كه منتقلش كردند به بيمارستان و فرداي آن روز ايشان به فيض شهادت نائل شدند. 

عليرضا بني‌تبار( همكار شهيد):

مدت زيادي او را مي‌شناختم،‌ شخص مؤمن،‌ محجوب و مأخوذ به حيا بود و همانطور كه مي‌دانيد هيچ‌وقت جانباز بودنش و اينكه در جبهه شيميايي شده را مطرح نمي‌كرد و اكثر همكاران از اين قضيه بي‌اطلاع بودند.

سال‌ها گذشت،  يك روز كه در اداره نظارت بوديم،  با چندين نفر از دوستان جلسه‌اي داشتيم،‌ بنده يكدفعه از دهانم پريد و گفتم كه آقا داود هم جانباز است،‌ در جلسه چيزي نگفت ولي بعداً‌ كه تنها شديم گفت: چرا راز مرا فاش كردي؟‌ شهيد داود شجاعي،‌ مظلومانه زيست و مظلومانه هم جان سپرد. 

همكار شهيد :

شهيد شجاعي انساني كم‌حرف و در عين حال فعال بود،‌ دقيقاً‌ طبق فرمايش پيامبر اكرم (ص)، او براي كارهاي خير هميشه پيش‌قدم بود،‌ از خريد نان و قند مراسم زيارت عاشورا گرفته تا كمك به نيازمندان.  انساني شوخ‌طبع بود ولي هيچ‌گاه خارج از چارچوب ادب شوخي نمي‌كرد، در محيط اداره جوّي ايجاد كرده بود كه همه دوستان بيشتر تمايل داشتند با او كار كنند تا با شخص ديگري از مسئوولين. هرگز غيبت نمي‌كرد،‌ حتي اگر با كسي جر و بحثي هم داشت،  پشت سر او حرف نمي‌زد.  در تمام 6 سالي كه افتخار همكاري با شهيد شجاعي را داشتم،  هيچ‌گاه كلامي غيرادبي از او نشنيدم،‌ مخصوصاً  در برخورد با ارباب رجوع بسيار محترمانه رفتار مي‌كرد.  شهيد شجاعي كار مي‌كرد براي اينكه زندگي كند،  فردي چشم‌پاك و خانواده دوست بود .

آيا خاطره‌اي از ايشان به ياد داريد؟

روزي به اتفاق شهيد شجاعي به يك مدرسه راهنمايي رفته بوديم براي رفع خرابي كابل‌هاي تلفن،‌ بچه‌‌هاي مدرسه او را با ناصر حجازي اشتباه گرفتند،‌ او هم بخاطر اينكه ذوق و شوق بچه‌ها خراب نشود و به قول معروف حالشان گرفته نشود،‌ چيزي نگفت. اكثر كارهاي او براي ما درس اخلاق بود.

يك بار هم به اتفاق خانواده رفتيم بهشت زهرا،  داشتيم دنبال مزار شهيد مي‌گشتيم، حدود 10 دقيقه‌اي طول كشيد،‌ با خودم گفتم الان همسرم مي‌گويد پس تو چه جور رفيقي هستي كه مزار دوستت را پيدا نمي‌كني؟ توي دلم خدا خدا مي‌كردم و مي‌گفتم خدايا آبروي مرا بخر،‌ داود جان پس چرا خودت را نشان نمي‌دهي؟

هنوز 30 ثانيه نگذشته بود كه مزار شهيد شجاعي را پيدا كردم و خيلي متأثر شدم و بي‌اختيار اشك از چشمانم جاري شد. 

آقاي محمد نوري همكار شهيد:

يك روز از شهيد داود شجاعي پرسيدم:‌ آقا داود شما چقدر سواد داري؟ خنديد و گفت: «يه كمي سواد داريم ديگر،‌ در حد ديپلم» من همان باور كردم. بعدها از طريق همكاران متوجه شدم كه مدرك فوق ليسانس دارد، انساني متواضع و بسيار مؤدب بود،‌ روحش شاد. 

آقاي علي زنگنه (همكار):

من به دود سيگار حساس بودم،‌ شهيد شجاعي اولين روزي كه آمد پيش ما در حراست ساختمان شهيد توكلي،‌ خواست سيگارش را روشن كند،‌ از او خواهش كردم كه در اتاق سيگار نكش،‌ بنده خدا هم رفت نزديك در و آنجا سيگار كشيد،‌ ديگر هميشه اين قضيه را رعايت مي‌كرد تا مبادا من ناراحت شوم. 

يك روز به او گفتم:‌ تو كه مدرك تحصيلي خوبي داري،  جانباز هم هستي،‌ پس چرا پست و مقام نمي‌گيري؟‌ گفت:‌ «پست و مقام را خدا بايستي بدهد،  وقتي شخص بزرگواري همچون امام خميني (ره) با آن همه عظمت مي‌گويد به من بگوييد خدمتگزار،‌ من هم دوست دارم خدمتگزار مردم باشم،‌ اگر خدا قبول كند».

هوشنگ صفدري(همكار شهيد):‌

بنده حدود 3 سال،  با شهيد شجاعي همكار بودم،  خاطرات بسياري از او دارم ولي متأسفانه الان در خاطرم نيست همانطور كه همكاران گفتند او انساني تمام عيار بود،‌ در تمام اين مدّت حتّي يكبار هم از او نرنجيدم.

همكار شهيد :

شهيد داود شجاعي،‌ هم در قيد حياتش منشأ خير و بركت بود و هم الان كه به بهانه خاطراتش دور هم جمع شده‌ايد اميدوارم ما هم جزو رهروان راه شهدا باشيم.

 


/i
    اخبار گنجینه   یادداشت   گفتگو   نوشته های شما

    بیسیم چی   زخم های متبرک   مخابرات و جبهه ها   یاد یاران

 

بازديدکنندگان اين صفحه: 208745    |    بازديدکنندگان امروز : 90     |    کل بازديدکنندگان :  2592395    |    بازديدکنندگان آنلاين :  7    |    زمان بارگزاري صفحه :  0.36 ثانیه

كلیه حقوق مادی و معنوی این سامانه متعلق به مخابرات منطقه تهران می باشد