پنج شنبه ٠٢ آبان ١٣٩٨ |
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
38
 

شهيداحمد شيرازي آريا

همكار شهيد :

شهيد احمد شيرازي مدتي در كردستان بود ، بعد از چند وقت كه از كردستان اومده بود مجددا رفت خرمشهر و بعد از

 خرمشهر زنگ زدن گفتن بياييد اينجا، با تمام مسئول بيمارستان‌ها رابطه داشتيم، گفتيم شماره‌هاشونو بگيريد بديد به ما،‌ ما

با خانوادشون ارتباط برقرار مي‌كنيم،اينها زنگ زدن و گفتن يكي از بچه‌هاتونو آوردن اينجا. بعد ما رفتيم ديديم شيرازي

اونجاست،‌ رفتم بالاي سرشو ديدم بسيار سرزنده است،  سر و دستشو تكون مي‌داد رفتم دست به پاهاش زدم فهميدم قطع

نخاع شده،  گفت: رفتيم حصر آبادان را شكستيم دل امام شاد  شد.  گذشت تا روز اول فروردين سال 1360 با برادر

بزرگوار آقاي اقدسي رفتيم بهشت‌زهرا و شب آمديم،‌ اخبار ساعت 8 گفت يك گروه پزشكي اومدن براي سركشي بيماران. 

گفتم زنگ بزنيد به آقاي قندي بگيد اگر دسترسي دارن ببريمشون بالاي سر شهيد شيرازي گفت شما زنگ بزن.  زنگ زدم

 و خانومش گوشي برداشت.  گفتم من يعقوب‌زاده‌ام از ميدان امام زنگ زدم.  گفتند حاج آقا گفتن اگر بچه‌ها زنگ زدن بگيد

ساعت 1 به بعد زنگ بزنن.  گفتم حاج خانوم من روم نمي‌شه اونموقع زنگ بزنم.  ما هم با ايشون در اطراف ساختمان

مي‌چرخيديم تا ساعت 1 كه زنگ زديم و دكتر خودش برداشت،  گفتم اخبار ساعت 8 اينجوري گفتن اگر دسترسي دارين

بالاي سر شيرازي ببريد شايد فرجي بشه دكتر قندي گفت من صبح ساعت 7 ميرم دنبال صحبت شما،اگر لازم به خارج بود

خودم هزينشو مي‌دم،  گفتن شما براي اسلام عزيز هستيد، صبح رفتم به شيرازي سر بزنم،‌ خانومش 6 ماه بود صبح تا شب

كنارش بود، من گفتم شما نياييد به همكاراشون مي‌گم بياين هر كدوم كه داوطلب هستن، آخر سر قبول كرد ، صبح رفتم

اطلاع‌ بدهم به شيرازي ديدم خيلي خوشحال شده، خنديد و گفت: ديروز بعدازظهر دكتر قندي با خانواده‌اش اومدن اينجا و

 گفتن به همكار‌ها شما بريد امروز نوبت ماست كه از شيرازي پرستاري كنم.


/i
    اخبار گنجینه   یادداشت   گفتگو   نوشته های شما

    بیسیم چی   زخم های متبرک   مخابرات و جبهه ها   یاد یاران

 

بازديدکنندگان اين صفحه: 208749    |    بازديدکنندگان امروز : 108     |    کل بازديدکنندگان :  2592413    |    بازديدکنندگان آنلاين :  3    |    زمان بارگزاري صفحه :  0.43 ثانیه

كلیه حقوق مادی و معنوی این سامانه متعلق به مخابرات منطقه تهران می باشد