زندگينامه شهيد مجید اعتمادی چهارده


     * زندگينامه شهيد مجید اعتمادی چهارده از نظر همسر آن شهید بزرگوار *

 

      هیچ کس را به اسم صدا نمی کرد .وقتی ازسر کارمی آمد منتظر نمی ماند من غذا درست کنم خودش درست می کرد.وقتی شوهر خواهر او کار نداشت به بچه او شیرخشک می داد ، می گفت کار نیست .دو نفر که با هم مشکل داشتند وساطت می کرد آن دو آشتی کنند . جوانهای نزدیک به سن ازدواج را تشویق به ازدواج می کرد ، می گفت پول را بهانه ازدواج نکنید . نامادری خود را دوست داشت و به او توهین نمی کرد. اگر کسی حرکات و حرف او بد بود ، به او با حرکات نشان می داد این کار و حرف تو بد است . او به فامیل ، زن و بچه می رسید .وقتی جبهه بود یک سرهنگ بود که وقتی به دست ایرانیها افتاد ، دوست نداشت بمیرد و در برابر این موضوع پافشاری می کرد . شهید گفت : بچه ها از زیردست و پا فرار می کنند که به جبهه بروند : اما تو این طوری . می گفت : بچه های کوچکتر از من با جان فشانی جلو می روند ، بیرون صندوق تلفن همگانی را خالی و تعمیر می کرد بیشتر اوقات بیرون از اداره بود و می گفت : این فضا من را ناراحت می کند ، دوست ندارم اینجا را ببینم . .

روحش شاد و راهش پر رهرو باد