زندگینامه شهید منوچهر پرخیده

 

*نگاهی به زندگی شهید منوچهر پرخیده *

بسم الله الرحمن الرحیم

شهید منوچهر پرخیده در پاییز 1332 و به هنگام طلوع صبح در روستای سوار آباد اراک متولد شد . خانواده ایشان به جهت سهولت کار پدر خانه که در تهران شاغل بودند به هنگام شیرخوارگی وی به تهران عازم و در یکی از محله های پایین آن ساکن شدند .در چنین محله ای ایشان دوران طفولیت را با حالت آرامش و سکوت آغاز و سپری می کند، تا راهی آمادگی و دبستان می شود .

دوران کودکی ایشان در محیطی سپری گشته که از ظلمت و محرومیت ناشی از استبداد حاکم بر جامعه بسیار متأثر بوده و گرچه بینه مالی خانواده وی نسبتاٌ در حد متوسط و خوبی بوده لکن غم محرومیت و فقر و تبعیضی که بر جامعه تحمیل می شده از سینه امثال شهید بیرون نمی رفته .

در اشاره به تاریخ آشنایی شهید با جلسات نشر فرهنگ اسلامی گفته می شود که به سبب کوچکی جثه ایشان را برای نقل احادیث ائمه طاهرین (ع) برروی چهار پایه ای قرار می داند.

از سالهای 43 به بعد ایشان به سبب علاقه و ذوقی که دارا بودند بیشتر در مجالس مذهبی شرکت می کردند و این کاری بود که هر عاشق و دلسوخته مکتب اسلام خود را بدان موظف می دانست و نحوه شرکت شهید در مجالس به سبب برخورداری از صدای رسایی که گویی از فطرت زلال الهیش برمی خواست عموماً متبرک ساختن فضای مجالس با آوای ملکوتی قرآن میبود . همچنین ایشان در سنین 15 سالگی در کلاس درس عربی و جامع المقدمات حاضر می شدند.

از خصوصیات اخلاقی شهید مربوط به دوران نوجوانی وی آنگاه که پای صحبت بزرگان اهلش می نشینیم همواره حاکی است از یک شوق و تحرک پسندیده ای که از روحیه و حالات درون او نشأت می گیرد و هنگامی که صحبت از چگونگی گذران عمرش در آن سنین بمیان می آید ، بی اختیار تصویری از طی مسیر خانه تا مدرسه و مسجد در ذهن نقش می بندد . چرا که فرزندان خمینی باید که برای جرقه تحولی عظیم از یک آمادگی روحی و علمی برخوردار باشند . خصوصیت دیگری که از شهید می توان ذکر کرد اینکه ایشان در دوست یابی و هم نگهداری آن بسیار موفق بودند و به سبب تقوی و چهره گشادی که داشتند سریعتر افراد صالح را به سوی خودجلب نموده وبه همان خاطر خود نیز زود مجذوب اشخاص ارزشمند جامعه می گردیدند . دربین افرادی که به هنگام دیدار و عرض سلام با شهید لبخند عشق و تسلیم در سیمایشان نمایان می شد از سنین مختلف می توانست مشاهد نمود که این خود حاکی از گزینش ایمان واخلاص بعنوان معیار دوستی از جانب شهید بود .او فردی متقی و با ایمان بود و همواره سعادت را دراتصال با رشته های پیوند الهی می دید و از صفت دردمندیش همان به که در سینه های آشنایان وی بماند که گویی این خوی لطفی است که از جانب پروردگار بر قلوب شیعیان مولا علی ابن ابیطالب فرود آمده .

پس از اخذ دیپلم ایشان مصمم بودند که بدون اتلاف وقت مشغول به کاری پسندیده شوند .لذا چند ماه بعد در نیروی هوایی استخدام و به آموزش همافری مشغول شدند . از خصوصیاتی که شهید داشتند این بود که ایشان به سبب روحیه تقوی و وارستگی که دارا بودند سعی می کردند در هر محیطی که قرار می گرفتند از آن کمتر اثری گرفته و بیشتر فضای زندگی را مملو از صفا و صمیمت کنند. لذا با توجه به جو نامناسب حاکم بر محیط های نظامی ایشان آن مکان را برای کار مناسب نمی دیدند و از جمله گله هایی که داشتند این بود که مربیان ما اشخاص آمریکایی هستند که ما را مورد تحقیر خود قرار می دهند با این احوال ایشان تصمیم به خروج از آن نیرو را می گیرند برای این منظور ایشان بیش از مقدار مرخصی هفتگی غایب می شوند تا استعفای خود را بگیرند درهمین رابطه وی می گفت که تا چند روز دیگر برای تکمیل دوره قرار است به آمریکا بروند و بعد از آن مسئله استعفا مشکل تر خواهد شد . خواسته تحقق میابد و ایشان خروج خود را بعد از مدتی ماندن در سلول انفرادی و بازجویی پس دادن می گیرد . بعد از این مرحله خدمت سربازی را در پیش رو دارند که برای آن اقدام می کنند اما پس از حدود 11 ماه معطل کردن وی را بگونه ای تبعیدی به این امر مشغول می سازند ، دوره سربازی ایشان اوایل انقلاب تمام می گردد.

همزمان با شکل گیری انقلاب اسلامی ایشان به فعالیتهای خود ادامه می داد و با امواج خروشان امت اسلام در راهپیمائیها و مراسم انقلاب شرکت می جست . همچنین در سنگر مسجد با جمع برادران بسیج به پاسداری از پایگاه اسلام با عشق و علاقه بسیار می پرداخت چراکه قلب او به عشق پیروزی اسلام و پیروی از رهبر کبیر انقلاب می تپید ، بعد از مدتی ایشان در سازمان مسکن مشغول کار شدند و در آنجا نیز بگفته دوستان وهمکاران از خود بسیار مایه می گذاشت . در طول این مدت مخصوص بعد از پیروزی انقلاب ایشان نه تنها به فعالیت و حضور در مساجد ادامه می داد بلکه همواره رابطه اش با این سنگر مستحکم تر می شد .

پس از مدتی فعالیت در بنیاد مسکن ایشان از آنجا بیرون آمدند و پس از مدتی به استخدام اداره مخابرات درآمدند ودر این اداره در انجمن اسلامی نیز فعالیت می کردند .

گرچه هر روز بر عمر شهید افزوده می گشت ، لکن هر چه می گذشت تمایلات معنوی و حسن کمالجویی و تلاش و دیانت وی نیز فزونی می یافت . همچنین با فعالیت و صرف وقت بسیاری که در محیط کار داشت همواره به مدت مطالعه خود در روز می افزود و از جمله کتبی که ایشان بسیار مفید دانسته و مورد مطالعه قرار می داد کتابهای استاد شهید مطهری بود که در مسائل و با عناوین مختلف شمع هدایت جامعه می باشند ، شهید پرخیده از نعمت خلوص و رجای والایی برخوردار بود و این دو امر با توانائیهای روحی و نیز عشق به خاندان عصمت و طهارت (ع) موجب این بود که وی علاوه بر قرائت قرآن با مداح و ذکر مصیبت آن خاندان پاک به حضرت رسول اکرم (ص) و عترت ایشان متوسل می شد .

ایشان (شهید پرخیده) در اوایل جنگ تحمیلی برای رفتن به جبهه اقدام نمودند که اعزام ایشان حاصل نشد . اولین اعزام ایشان به استان کردستان در اوایل سال 65 می باشد که مدتی از آن با ماه مبارک رمضان 1407 متقارن بود . سپس ایشان بعد از بازگشت از جبهه شاید بدون کمترین وقفه ای در یک دوره آموزشی که از طریق اداره مربوط ترتیب داده بودند شرکت نمودند که این دوره شامل آموزشهای آبی –خاکی نیز بود . در طول این دوره وضعیت ایشان بگونه ای بود کمتر می توانستند سری به خانواده بزنند و پس از طی دوره برای بار دوم و در روز دوم مهرماه همان سال (65) با همکاران رزمنده خویش عازم جبهه جنوب شدند . شاید یکی از بهترین و نیکوترین حالات شهید در طول عمر خود درزمان ما بین دو اعزام ایشان به جبهه بود که در عین تلاش زیاد بسیار صبور و مهربان می بود . ایام عملیات کربلای 4 بوده که ایشان گویی بسیار متأسف از عدم شکل گیری آن بوده اند . بعد از این مرحله مدت اعزام سه ماهه ایشان به پایان می رسد اما با پیشنهادی که با همرزمان خود می کنند ، مدتی دیگر به حضور خود درجبهه ادامه می دهند تا اینکه شلیک گلوله های سپاه اسلام برروی دشمن پلید در 19 دی ماه عملیات پیروز کربلای 5 را آغاز می کند در این عملیات ایشان به همراه شهید محمد اکبری مسئولیت حمل مجروحین را بر عهده داشته اند . خاطره ای که درخصوص حضور در جبهه از همرزمان ایشان نقل می شود ایشان آنگاه که صحبت از احتمال شهادت و یا مسئولیت پدر بودن برای فرزندان می شود این را متذکر می شوند که فرزندان ما که از علی اکبر (ع) بالاتر نیستند و سرانجام ایشان (شهید) در قلب نیروهای دشمن در خاک خونرگ شلمچه و بعد از اقامه نماز صبح به فیض شهادت نائل می گردند . پیکر ایشان در محل شهادت می ماند و با ماندن خود زبان به گفتار سری باز می کند که برای شهیدان آشکارتر است .

از شهید پرخیده یک فرزند بنام فاطمه به یادگار مانده است.

والسلام

روحش شاد

راهش پر رهرو باد