زندگينامه شهید عباس فلاح محمدی          


     *نگاهی به زندگي شهید عباس فلاح محمدی          *

بسم الله الرحمن الرحیم


 

نام شهید : عباس فلاح محمدی                                  محل شهادت : فکه
تاریخ تولد : 11/11/1331                                       سن شهادت : 30 سال
محل تولد : تهران                                                 آخرین سمت : سرکشیک اداره ی کل خدمات مخابراتی
تاریخ شهادت : 01/11/1361                                   میزان تحصیلات : دیپلم طبیعی



خلاصه :

شهید فلاح محمدی 11/11/1331 تهران متولد شد . دیپلم خود را در رشته طبیعی اخذ نمود تاریخ
25/6/1353 بعنوان اپراتور به استخدام شرکت درآمد از طریق انجمن اسلامی عازم جبهه شد در آنجا
سمت فرمانده گروهان 3 گردان کمیل را بر عهده داشت . در عملیات والفجر مقدماتی مفقود الاثر شده ،
2 دختر و 1 پسراز وی به یادگار مانده است.

مزار : مفقودالاثر



زندگی نامه :
ایشان در سال 1331 در خانواده ای متوسط و متدین در جنوب شهر تهران به دنیا آمد. دوران تحصیل را به خوبی طی کرد، و موفق به کسب دیپلم شد. سپس با درجه ی گروهبانی به خدمت سربازی رفت. سپس در شرکت مخابرات مشغول به کار فنی شد، و بعد از مدتی به مخابرات لاهیجان منتقل شد. بعد از انقلاب، در انجمن اسلامی و کمیته و جهاد سازندگی آن جا فعالیت داشت و مأمور تشکیل انجمن اسلامی در اداره ی دیگر آن ناحیه شد.
وی در اولین فرصت، در انجمن اسلامی واحد امام خمینی و جهاد سازندگی مخابرات شروع به فعالیت کرد، و چون خطاط و نقاش ماهري بود، عکس های شهدای انقلاب از جمله شهید بهشتی را می کشید. ایشان از طریق انجمن اسلامی و موافقت اداره ی مربوط، عازم جبهه شد و به عنوان فرمانده ی دسته و گروهان «حر» ، در عملیات والفجر مقدماتی شركت كرد، و به گفته ي همرزمانش، در تاریخ 01/11/61 در کانال سه پیکر پاکش را در کربلای آن جا به امانت گذارد.
از این شهید بزرگوار سه فرزند باقی مانده است.
به امید پیروزی اسلام بر کفر جهانی، و طول عمر نایب امام در کنار حضرت مهدی ( عج ) و پیدا شدن جنازه ی این مفقود الاثر عباس فلاح محمدی.

فرازی از وصیت نامه ی شهید :
ای عزیزان ! برای هر فردی، روزی و ساعتی به پایان می رسد؛ و در آن وقت کارنامه ی زندگی با پستی و بلندی هایش نمودار گشته، و ذره ذره اعمال، چه نیک و چه بد، در حساب ما جای باز کرده، و انسان را در جایگاه ساخته به دست خود، رهنمون می سازد. اگر اعمال ما برای به دست آوردن پول و مال بوده و حرام حلالی سرمان نمی شده، در زندان پول و مال و در کاخ های سر به فلک کشیده ی جهنم، خود را اسیر می سازیم؛ و اگر در راه خدا و حلال بوده، در باغهای با نهرهای جاری آب و رحمت خداوندی، می گذرانیم. ولی باز، حقیقت، چیز دیگریست. حقیقت، فکر حقیقی و رفتار حقیقی است. خداوند، رحمت است و برکت است و لطف است و قدرت عشق است و محبت. اگر چه نباشد بهشت، باز وظیفه داریم خضوع کنیم، به سجده رویم و سپاس رحمتهایش را طبق فرمان خودش به جای آوریم. ما کوچکتر از آنیم که با او معامله کنیم، و پست تر از آن که با او مجادله و مقابله کنیم. کمال حقش، ایجاب می کند که طبق فرمان او عمل کنیم، و کمال حقیقت انسانیت انسانهای پاک، به این است که گلی را به زیبایی اش نگاه کنیم نه به گلدان. به خود بنگرید، گل زیبایی هستید که خداوند پرورش داده؛ نه وظیفه داری آن را پژمرده کنی و نه برکنی ! بلکه باید قدرش را بدانی، که اگر ترا در بیابان يا خیابان و کوه و صحرا و هرجا که حقیقت الهی نشاند، بنشینی. و توقع بی جاست که بله حتماً ما را باید در گلخانه برد. بهشت، وعده یی ست که خداوند داده؛ گلخانه، گل های زیبای شهادت است. اما وظیفه گلها چیست؟ ببویند و زیبا باشند، از پستی ها دوری کنند، تیغها را به بالا راه ندهند، برگهای سبز ولایت و امامت را حول محور خود قرار دهند، و از تماس با انگلهای صحرا و شیطان صفتان مکنده ی خون های پاک، دوری کنند، تا روزی که دست باغبان قهار و زیبا دوست و زیبا پرور بپسندد که باید اين گلها را چید، و اراده کند که غنچه هایش ادامه دهنده ی راه باشند، و شکوفه کننده ی فصل دیگر و بهار دیگر؛ نشانه ای از رحمت خداوند باشند، و زندگی کنند برای او، و به خاطر او.
باری، عزیزان، کوچکتر از آنم که برای شما بگویم و از شما بخواهم. این جا جبهه است. محل تلاقی گلها، گلها و گلها با تیغه ی تیز که انتخاب می کند آنها را. و در اینجا گل نماها و متظاهرها انتخاب نخواهند شد. چون حقیقت الهی، زیبایی واقعی می خواهد. عطرآگین ها و حقیقی ها را می خواهد، که عطرشان اجتماع را ببویاند. عطر دکتر بهشتی تا ربع قرنی و بیشتر، این زمانه را معطر خواهد کرد؛ و عطر شهدای انقلاب اسلامی در کنار آن. ولی وظیفه ی آیندگان چیست؟ وظیفه، این است که ثمره ی آنها را حفظ کنیم. راه آنها را، و راه همگی شهدای گلگون کفن را حفظ کنیم و بپیمایم؛ تا شاید لطف و رحمت الهی شامل ما شود، و از افتادن در شوره زارها ما را نجات دهد. از همه ی شما انتظار دعا دارم، که دعا می رهاند انسان را، دعا نسیم بادهای بهشتی است، که خواندنش انسان را به حقیقت می رساند، و عمل کردنش به حقیقت بر می گرداند. از همه ی دوستان و آشنایان طلب مغفرت و بخشش دارم، و چنانچه به هر قیمت، از اینجانب ناراحتی دیده اند، ببخشایند که خداوند نیز آمرزنده و مهربان است.
والسلام
خدایا ، خدایا تا انقلاب مهدی ( عج ) خمینی را نگهدار
9/10/1361

 


 
روحش شاد
    راهش پر رهرو 
  و يادش گرامي باد