زندگينامه شهید غضنفر فاتحی پیکانی         


     *نگاهی به زندگي شهید غضنفر فاتحی پیکانی         *

بسم الله الرحمن الرحیم


 

نام شهید : غضنفر فاتحی پیکانی                                  محل شهادت :تپه شیخ محمد
نام پدر : حسن                                                     سن شهادت : 22 سال
تاریخ تولد :5/1/1345
محل خدمت : اداره کل مخابرات منطقه5(کارگزینی )
محل تولد : اصفهان                                               آخرین سمت : تکنسین وسایل الکترونیکی
تاریخ شهادت : 26/02/1367                                    میزان تحصیلات : سوم راهنمایی


خلاصه:
مورخه 25/1/1345 در جرقویه اصفهان متولد شد ، در تاریخ 25/7/1366 بعنوان مکانیسین شبکه کابل
وارد شرکت شد اما بلافاصله از طریق پایگاه مالک اشتر خود را به جبهه رساند وی جوانی با نشاط ، شجاع
و متدین بود به همین دلیل در سمت فرماندهی گردان درجبهه خدمت می نمود . سرانجام در عملیات فتح
المبین به شهادت رسید .
گوشه ای از وصیت نامه شهید : روز، روز امتحان ماست وگرنه خداوند وعده فرموده که خود دینش را حفظ می
کند همان گونه که اسلام را پس از فراز و نشیب های فراوان حفظ فرموده است .

مزار : بهشت زهرا (قطعه 29 ردیف مکرر شماره مکرر)


زندگی نامه :
شهید غضنفر فاتحی، در سال 1345 ، در روز عید غدیر خم، در یکی از بخش های توابع اصفهان در خانواده ای کشاورز دیده به جهان گشود. در زمان طفولیت، دچار یک عارضه ی شدید گشت که همه دست از او شستند، ولی مادرش او را به یک زیارتگاه که متعلق به یکی از نواده های حضرت زین العابدین بود برد، که شفا یافت. تحصیلات ابتدایی را در همان روستا به اتمام رساند، ولی به علت راکد شدن کار کشاورزی به تهران عزیمت کرد. در تهران به هنگام تحصیل در دوره ی راهنمایی، اشتغال به کار مکانیکی نیز داشت. بعد از انقلاب و تشکیل بسیج، در سن 15 سالگی عضو بسیج شهدای 7 تیر واقع در میدان شوش شد. با شروع جنگ تحمیلی، اولین بار به کردستان رفت و مدتی گردان آنها در محاصره ی دشمن بود، که با تلاش برادران موفق شدند رهایی یابند. در اکثر عملیات ها شرکت فعال داشت، از جمله عملیات والفجر 2 ( مسئول دسته ) والفجر 8 ( مسئول گروهان ) والفجر 2 ( مسئول دسته ) عاشورای 3 ( مسئول دسته ) عملیات خیبر، عملیات بدر، کربلای 5 (مسئول ترابری تیپ فکه )
بعد از عملیات والفجر 8 دوبار مجروح و در بیمارستان بستری شد، البته هیچ اطلاعی به خانواده ی خود نداده بود.
در سال 1366 بعد از اتمام دوره ی سربازی در سپاه، در شرکت مخابرات استخدام شد، ولی بازهم به دلیل نیاز جبهه به وجود او، مرتب به منطقه می رفت.
تا این که در عملیات بیت المقدس 6 ، در روز عید سعید فطر سال 1367 در تپه ی شیخ محمد، در حالی که سمت معاونت پشتیبانی تیپ یک ثارالله را به عهده داشت، به شهادت رسید. او همواره مردی خوش اخلاق و با ایمان بود و همه ی افراد خانواده را به تقوا دعوت می كرد. همیشه می گفت : اگر کسی خبر شهادت مرا برای شما آورد، نباید ناراحت شوید، بلکه از او تشکر کنید. او می گفت که در عزای من نباید گریه و زاری کنید، حتی نباید برایم حجله بگذارید.


فرازی از وصیت نامه ی شهید:
ستایش، مخصوص خداوند یکتا و قادر و بلند مرتبه است که انسان را آفرید و برای هدایتش رسولانی را برگزید، که اولین آنان حضرت آدم و آخرین آنان حضرت خاتم النبیین محمد بن عبدا... است و سپاس خداوند بزرگ را که برای تکمیل هدایتش و رهبری انسان، حضرت علی بن ابی طالب را وصی رسول خدا ( ص ) قرار داد و از نسل نبی و وصی، یازده ستاره ی درخشان و یازده مشعل دار هدایت انسان را آفرید، و سپاس خداوند عادل و مهربان جهان را، که حضرت حجت بن الحسن (عج ) را ذخیره قرار داد، تا انتقام تمامی ستم ها و ظلم ها و بی عدالتی ها را بستاند، و شکر و سپاس خداوند و پروردگار رحیم را، که منت ولایت و دوستی و حجت امیرالمومنین و سید الوصيین، حضرت علی (ع) و فرزندانش و انتظار ظهور حجتش را بر ما ارزانی داشت.
پروردگارا، تو را شکر می کنم، از این جهت که توفیق حضور در جبهه را نصیبم کردی تا با پاکبازان و عاشقان آشنا شوم و از نعمت دوستی با آنها توشه ها برگیرم. پروردگارا، تمامی آنها را با حسین (ع) و شهیدان کربلا محشور کن، و فوز عظیم شهادت را نصیبم گردان، هر چند دعایی می کنم که می دانم لایق آن نیستم.
پدر و مادر، برادران و خواهران عزیزم ! امروز روز امتحان وعمل کردن به ادعاهای ماست. روز، روزامتحان ماست وگرنه خداوند وعده فرموده است که خود دینش را حفظ می کند، همان گونه که اسلام را پس از فراز و نشیب های فراوان، حفظ فرموده است، البته با وسیله هایی چون خون شهیدان کربلا و افشاگری قهرمانانه ی زینب (س)
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار

 


 
روحش شاد
    راهش پر رهرو 
  و يادش گرامي باد