زندگينامه شهید علی اصغر شرافی تهرانی       


     *نگاهی به زندگي شهید علی اصغر شرافی تهرانی ا      *

بسم الله الرحمن الرحیم


 

نام شهید : علی اصغر شرافی تهرانی                 محل شهادت : مجنون

محل تولد:  تهران                                        نام عملیات: کربلای 5

تاریخ تولد:  1332                                      میزان تحصیلات: دیپلم

تاریخ شهادت : 31/1/63                                    آخرین سمت:  کاردان نظارت آزمایش و تحول راه دور

     محل خدمت:  اداره کل مخابرات منطقه 5 (ناحیه ی 5 اداره ی کل )



خلاصه:
شهید شرافی در 2/6/1332 تهران متولد شد در مورخه 31/3/1357 به عنوان کشیک دستگاه به استخدام
مخابرات درآمد خداوند به وی 4فرزند ( 2 دختر و 2 پسر ) عطا کرد با وجود مشکلات زندگی ، به ندای رهبر
فرزانه لبیک گفته به جبهه رفت و در عملیات کربلای 5 به شهدا پیوست .

مزار : بهشت زهرا (قطعه 27 ردیف 27 شماره 10)


زندگی نامه :
علی اصغر شرافی تهرانی در سال 1332 ، در یکی از محله های جنوب شهر تهران دیده به جهان گشود. وی از همان کودکی نسبت به امور فنی علاقه ی شدید از خود نشان می داد. او در نماز جماعت مسجد شرکت می کرد ؛ و در زمان درگیری های امت حزب ا... با رژیم طاغوت در تمام راهپیمایی ها شرکت فعال داشت. وی کارمند مخابرات بود. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، در بسیج مسجد محل با سایر برادران در پیشبرد اهداف انقلاب شرکت داشت ؛ و شب ها در پاس شبانه و شناسایی ضد انقلابیون و سلطنت طلب ها شرکت می کرد.
با شروع جنگ تحمیلی، مکرراً به جبهه ها عزیمت نمود ؛ تا سرانجام در منطقه ی مجنون – در عملیات کربلای 5 – به درجه ی رفیع شهادت نایل آمد. از وی 2 دختر و 2 پسر به یادگار مانده که امید است ادامه دهندگان راه وی، و خادمان خوبی برای اسلام و نظام باشند.
نامه ای از شهید :
در حال حاضر که من این نامه را برای شما می نویسم، روز جمعه 24/1/63 ساعت 8 و 20 دقیقه شب است. در جزیره خیبر ( مجنون ) هستم، و چند خطی از موقعیت این جزیره و جنگ برایتان می نویسم. روحیه ی جوانان و نوجوانان و پیرمردان رزمندگان اسلام در این جزیره – زیر آتش توپ و بمب باران های هوایی بسیار عالی است. نزديكيهاي صبح بود که من در مسیر خط بودم. ناگهان هواپیماهای عراقی حمله کردند. و من با ذکر نام ابوالفضل نجات پیدا کردم. چون درست حدود یک کیلومتری ماشین من یک بمب زمانی منفجر شد، و بعد حدود ساعت یک بعد از ظهر بود که من از سنگر اسلام – مسجد – بیرون آمدم تا پیش تانکر آب، دست و صورت خود را بشویم، که باز استقبال مفصلی از مقر ما کرد ؛ من با یک شیرجه به پهلوی تانکر آب و ذکر نام یا ابوالفضل نجات پیدا کردم، چنان موج انفجار شدید بود، که حدود یک ربع گوش های من صدا می کرد. و دلیل این که من این ها را برای شما می نویسم برای ناراحت کردن شما نیست. چون من از مرگ هراسی ندارم . خاطرتان جمع باشد که دولت جمهوری اسلامی آینده ی بچه ها را تأمین خواهد کرد. از موقعی که وارد اهواز ستاد پشتیبانی جنگ جهاد سازندگی ستاد کربلا شدم، و بعد از به جا آوردن نماز و ناهار ما را به بنه ستاد شهید جمالی فرستادند، و از آن جا حدود 85 کیلومتر به طرف خاک عراق لب آب جهت رفتن به جزیره ی خیبر اعزام شدیم، و با یک تویوتا لندکروز از روی پل به طرف جزیره حرکت کردیم ؛ و بیایید ببینید که این پل چه عظمتی دارد. ما حدود 5/1 ساعت روی پل با ماشین بودیم. و طول این پل حدود 13 کیلومتر است، و ما جاده یی از جزیره به خاک ایران داریم می زنیم که چشم و امید تمام رزمندگان به این جاده است. فتح کربلا و زیارت سید الشهدا بستگی به این جاده دارد، و به امید خداوند همین روزها به اتوبان بصره و رزمندگان اسلام خواهند رسید. دیشب هواپیماهای عراقی بمب شیمیایی انداختند. موقع خواب نفسم گرفته بود و مجبور شدم از ماسک استفاده کنم.
از شماها خواهش می کنم که پشتیبان این جنگ جهت پیروزی حق علیه باطل باشید. گفتنی ها زیاد است، و من هر قدر برای تو و بچه ها بخواهم بنویسم کم نوشته ام. امروز ما چنان زیر بمب باران های هوایی قرار گرفتیم، که مجبور شدیم به سنگرها مراجعه کنیم ؛ و حدود یک ساعت دیگر که در حال حاضر ساعت 9 شب است – چراغ خاموش به جهاد خود ادامه می دهیم .
و دیگر این که از نظر رسیدگی به ما آن قدر این مردم کمک به جبهه ها می کنند که ما هیچ گونه نیازی نداریم. اگر وقتی بود، باز هم برای شما نامه خواهم فرستاد ؛ به امید خداوند متعال. این جا انسان چنان عاشق یک رنگی ها می شود، که تا آخرین دقایق جنگ، دوست می دارد که در جبهه باشد !

خداحافظ ، شهیدان زنده اند الله اکبر



 


 
روحش شاد
    راهش پر رهرو 
  و يادش گرامي باد